بی عاطفه
چه شبهایی من بودم و چشم انتظاری
فکر می کردم تو همش برام بیقراری
من بودم و اشک تو یادگاری
غصه داشتی و غصه داشتم چه روزگاری
خیلی وقته تنهام بگو بگوکجایی ؟
خوب میدونم حتی از یاد من جدایی
به من که میرسی بی حرف و بی صدایی
دوست داشتم و دوسم نداشتی بی وفایی
نه دیگه هواتو دارم، نه به فکر آبرومم
نه دیگه کسی می بینه،ما دو تا رو جایی با هم
بذار همه بدونند، تو به درد من نخوردی
توی اشکات یه فریبه، آبروی عشقو بردی
+ نوشته شده در جمعه دهم دی ۱۳۸۹ ساعت 20:18 توسط محمد
|

من از طرح زیبای هر خاطره سلامی غزل گونه خواهم نوشت تا باور کنی گرچه از تو دورم اما هرگز فراموشت نخواهم کرد...