حسرت
امشب كه ياد من نيستي
بگذار برايت ترانه اي بخوانم
از آدمكي برفي
كه در حسرتت آب شد
و تو چشم هاي خيسش را
به آستين پيراهنت دوختي ...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 13:11 توسط محمد
|
من از طرح زیبای هر خاطره سلامی غزل گونه خواهم نوشت تا باور کنی گرچه از تو دورم اما هرگز فراموشت نخواهم کرد...