X
تبلیغات
روياي خيس

روياي خيس

به یاد گلهای کاغذی

دلتنگی

 

خیلی دلم گرفته  از خیلیا

 

... بدی های من چه هستند

جز شرم و عجز خوبی های من

از بیان کردن

جز ناله اسارت خوبی های من

در این دنیایی که تا چشم کار می کند

دیوار است و دیوار است و دیوار است

و جیره بندی آفتاب است

و قحطی فرصت است

و ترس است

و خفگی است

     و حقارت است ...

[ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ] [ 22:26 ] [ محمد ] [ ]


مادر

مادر

بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر

که باران بلا می بارد از آسمان بر سر

درب ماتم سرای خویش را بر هیچ کس مگشا

که مهمانی جزء مرگ را بر در نخواهی دید

بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر

که باران بلا می بارد از آسمان بر سر

زمین گرم است از باران بی پایان خون امروز

ولی دلهای خونین جا مکان سبز است

مبند چشم دل خویش بر حلقه این در

که قلب آهی این حلقه هم آکنده از درد است

نگاه خیره از سنگفرش کوچه ها بردار

که اکنون بر فرو می سازد از آینه ی خورشید

در چشم منتظر را تا کی بر آسمان خانه می دوزی

که دیگر شادی عشقی را بر در نخواهی دید نخواهی دید نخواهی دید.

 

[ جمعه بیست و نهم مرداد 1389 ] [ 11:28 ] [ محمد ] [ ]


دردانه

كرده اي عزم سفر نوگل افسانه من

گله اي نيست اگر قسمت من ماندن بود

گله مندم كه از خاطر تو نگذرد انديشه من

[ شنبه شانزدهم مرداد 1389 ] [ 21:49 ] [ محمد ] [ ]


شقايق غمگين

 

رفتي و از رفتن تو قلب آئينه شكسته

كوچه ها در خلوت شهر

پنجره ها همه بسته

آسمان خاكستري رنگ

بغض باران در نگاهش

خنجري در سينه دارم

جودي ابر سياهش

[ جمعه پانزدهم مرداد 1389 ] [ 15:48 ] [ محمد ] [ ]


وداع

پایانی غم انگیز

وداع مرا  با هر چه آرزوي   پراكنده در بيكران وجودم  موج مي زند به ياد داشته باش ، اگر كسي  بعد مرگ من از تو پرسيد كه او كه بود بگو؛

سرشك در به دري بود كه بر هيچ ديده اي جز حسرت آشيان نداشت

خداحافظ اي عشقهاي دروغين و اي عشقهاي سرگردان و اي دوستيهاي نافرجام

و اي سايه هاي زندگي از ياد رفته ام، در به درم.

[ سه شنبه پنجم مرداد 1389 ] [ 12:49 ] [ محمد ] [ ]


آیینه

تو بي نهايت شب

وقتي نگاهت مي خنديد

چشمهاي خيره من

اندهت و نمي ديد

چرا غريبه بودم

با غربت نگاهت

تصويرم و نديدم

تو چشم بي نگاهت

كاشكي براي قلبت

يه آسمون مي ساختم

روح بزرگ ترا

چرا نمي شناختم

آيينه گريه مي كرد

وقتي تو ا شكستم

ستاره پشت در بود وقتي در رو بستم

 

 

[ یکشنبه سوم مرداد 1389 ] [ 12:15 ] [ محمد ] [ ]


نازنین

گرچه ديگر نمي بينم گل روي ترا

خاطراتت را در اين غمخانه مهمان مي كنم

گوهر يك دانه ام نازنين ميناي من

تا ابد ياد تو را در سينه پنهان مي كنم

 

[ شنبه دوم مرداد 1389 ] [ 19:6 ] [ محمد ] [ ]


طرح

چشمهايت تمناي چشمهايم را به سوي ديگري مي كشاند

به ناكجاآبادي خاكستري

دست هايم شعرهاي جديدي مي بافد

براي نگاه سرد و باراني ات

[ جمعه یکم مرداد 1389 ] [ 20:24 ] [ محمد ] [ ]